وقتی می گویم : دیگر به سراغم نیا !
فکر نکن که فراموشت کرده ام ….
یا دیگر دوستت ندارم !
نه ….
من فقط فهمیدم :
…وقتی دلت با من نیست ؛
بودنت مشکلی را حل نمی کند ،
تنها دلتنگترم میکند … !!!
گـاهـی اوقـات …
آدم نیــاز دارد در آغـوش مـَردی غـَرق شـود
مـَردی کـه اگـر کسـی اذیتـت کـرد ،
قـول دهـد همشـان را می زنـد.
مـردی کـه تـَه ریـش داشتـه بـاشـد
و لبخنـدش فقـط و فقـط بـرای تـو باشـد
مـردی کـه ساعت ها در آغـوشـَش لـَم دَهـی
بـدون ِ اینـکه بـروَد سـَر ِ اصـل ِ مطلـب
مـردی کـه گـریـه هایـت را گـوش کنـد
و در خـود حـَل کنـد.
مـردی کـه تـورا بـا دنیـــــــا عـوض نکنـد
حتـی اگـر زشـت تـرین آدم ِ روی ِ زمین بـودی
مـردی کـه مـَــــــــرد بـاشـَد…. !!
تمام افکارم …
شعرهایم …
نوشتهـ هایم …
همهـ بوے تو را مے دهند
چرا رهایم نمے کنے؟؟؟…
تا لحظه اے براے خودم باشم!!!
اگر هنوزم تـــــو رو آرزو می کنم ،
برای بی آرزو بودنم نیـســت !
آرزویی زیباتر از تــــــــو سراغ ندارم ...
بعضی حرفا رو نمیشه اس ام اس کرد
نمیشه تو چت تایپ کرد نمیشه
پای تلفن گفت بعضی حرفا فقط
واسه وقتیه که اونو بغلش کردی
من هیچ نمی خواهم ...
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد
خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد
و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه زخم های زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم ...
من که تنها تو را دارم.
از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم. تو تنها آرزویم هستی …
به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .
به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد
و تنها تو برای من باشی.
به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم
و یا تنها به یاد تو هستم. ای عشق من …
ای بهترینم … به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم *
از من تا خدا راهی نیست.... فاصله ایست به درازای من تا من... و در این هیاهوی غریب من این من را نمیابم...!!
کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره چشمات بارونیه... جایه اینکه بپرسه چرا چیه چت شده بغلت کنه و بگه گریه کن....
مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و
مجبورشد همان جا به تعویض لاستیک بپردازد. هنگامیکه سرگرم این کار بود،
ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت
و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهرهها را برد. مرد حیران مانده بود که چه کار کند.
تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید مهره چرخ برود. در این حین،
یکی از دیوانهها که از پشت نردههای حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود،
او را صدا زد و گفت: از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک
را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی. آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی
بعد که با خودش فکر کرد دید راست میگوید و بهتر است همین کار را بکند.
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست. هنگامیکه خواست حرکت کند
رو به آن دیوانه کرد و گفت: خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا توی
تیمارستان انداختنت؟ دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم
دلم تنگ شده برا روزایی که:
شبا اس میدادی" مال خودمی "
روزا بیست بار اس میدادی" دوست دارم "
ولی قهر میکردم،قبل از اینکه بخوابی اس میدادی" آشتی نکردیمااااااا "
" هنوز قهری "
دلم تنگ شده...
اسمش علیـــــــــه ، ۲ سالشه طفلی...
چشم چپش نابینا شده … به خاطر تومور چشمی بدخیم دکترا
گفتن باید آب زیر چشمشو بکشیم و الّا میزنه به مغزش و
زبونم لال میکشتش امّا اگه آب زیر چشمشُ بکشن فاتحه ی
صورتش خونده میشه …
رفقا،خواهرا،برادرا عاجزانه ازتون التماس میکنم واسه
شفای این طفل معصوم دعا کنید…
به قرآن راه دوری نمیره ممنون میشم اگه
“هـــمــــتـــــون” بازنشر کنید تاافراد بیشتری دعا
کنن واسش...
خداییش دعا کنید بچه ها و بزارید تو وبتون بعد چند وقت
اگه خواستید پاکش کنید خیلی خودخواهی اگه به خاطر
اینکه به وبلاگامون ربطی نداره ا غمگینه یا قشنگ نیست
نزاریمش و یه بچه ۲ ساله رو از دعاهای بقیه محروم
کنید شاید خدا دعا هامون رو براورده کنه و زندگی یه
ادم متحول بشه خواهــــــــــــــــــــــــــــشا
من خودم از یک وبلاگ دیگه برداشتم گذاشتم دلم خیلی براش سوخت براش دعا کنند
اگر هنوزم تـــــو رو آرزو می کنم ،
برای بی آرزو بودنم نیـســت !
آرزویی زیباتر از تــــــــو سراغ ندارم ...
هوس کردم هیچکس کنارمان نباشد
تنها تو باشی
و من باشم
آنگاه داغ ترین آغوش ها را از تنت
و شیرین ترین بوسه ها را از لبانت بیرون بکشم
غرور زمانی زیباست که در مقابل همه
خشن و خودخواه باشی
اما...
جلوی عشقت....
انگار که بر شیشه غرورت چنگ بیندازند
هَـربـآر میـפֿـوآهَــم بـﮧ سَمتَتــــــــــــ بیـآیـَـــم ..
یـآבم مـی اُفتَـــב ڪـﮧ ..
" בل ـتَنـــگـی " ..√
بَهـآنـﮧ ﮮ ِ פֿـوبـی بَــرآﮮ ِ تكــرآر ِ یكـــ اِشتبــــآه نیـωـتـــ√
هَـربـآر میـפֿـوآهَــم بـﮧ سَمتَتــــــــــــ بیـآیـَـــم ..
یـآבم مـی اُفتَـــב ڪـﮧ ..
" בل ـتَنـــگـی " ..√
بَهـآنـﮧ ﮮ ِ פֿـوبـی بَــرآﮮ ِ تكــرآر ِ یكـــ اِشتبــــآه نیـωـتـــ√
تو بی انکه بدانی مرا بدست سرنوشت میسپاری
که روزی خودت درباره 2نفره هایمان در دستان آن میگفتی
چه بی غیرت
دستانم را چه ساده در دستانش رها ساختی...
ϰ-†нêmê§ |